محمدطاهای ما(جوجه طلایی ما)محمدطاهای ما(جوجه طلایی ما)13 سالگیت مبارک

دردونه..یک عاشقانه آرام دگر

بدون عنوان

1392/12/26 18:43
نویسنده : مامان بی تاب
386 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزدلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم.پاره تنم 

 

کجایی؟

شب هاست که لالایی شبانه زمزمه می کنم نامت را

کجایی؟

طوفان حوادث جدایم کردم از ریشه سبز تو

کجایی؟

دیوار بوی عطر نوزادیت را از خانه من ربود

کجایی؟

اشک هایم خوراک تشک ها و بالشتها شد

کجایی؟

هفت سرزمین عشق را گشته ام و به جز بذر مرگ هیچ نیافته ام

دنیا بدون تو خیالی رنگارنگ است

حقیقت در پی ات تا ابد می گردم ...............

خیلی دلم گرفته .............

یه دوست خیلی خوب دارم که اسمش هدی است یادته خاله هدی که قرار بود داداش کسری برات بیاره الان اسمشو گذاشته داداش سام .

اون مامان و پسر دلشون برای من م یسوزه که مخن یه موقع یاد تو نیفتم

خاله هدی دادش سام و از من مخفی می کنه وقتی داداش سام با خاله هدی میان خونه عمو علی طبقه بالای ما داداش سام که  گریه میکنه با یه دستمال جلو دهنشو میگیره بهش می گه عزیزم گریه نکن خاله صداتو میشنوه که من صدای گریه اشو نشنوم و یادتو نیفتم .

خیلی دلم برات تنگ شده اما چکار کنم که جز صبر راهی ندارم ...........

من احساس حقارت میکنم

نمی دونی این روزا برام چقدر سخت میکذره ............

خیلیی دوستت دارم پسرم عزیزم ......

صدای قلبتو تو گوشیم ضبط کرده بودم الان که شنیدمش دنیا رو سرم خراب شد .....

حرکاتت تو شکممو که نگاه م یکنم یادت منو روانی می کنه ...........

خدا مگه من از این دنیا چی خواستم..............

اما بازم صبر میکنم ...............

و میگم شکرت............

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (4)

مامان ابوالفضل (ام البنین)
17 مهر 91 15:39
سلام جونم به روی چشم خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم همین نزدیکی هایی .


جدی شما کجایید؟
عمه خاله راحله
17 مهر 91 23:55
سلام عزیزم.من همیشه میخونمت.یک روز نمیشه به وبلاگت سر نزنم.اخه یک لحظه هم نشده جوجه ی عمه خاله رو فراموش نکنم.اما تحمل ناراحتی هاتو ندارم.نمیتونم برای غم بزرگت مرحم باشم.فقط میام اینجا دنبال طاها میگردم.گلم فقط میتونم بگم به خدا توکل کن بدتر از تو هم هست نازنینم.دوست دارم.
راحله من .همیشه م یگفتیم مثل خواهریم اما تازه فهمیدیم که چقدر برای هم عزیزیموو همدیگه رو دوست داریم و یه لحظه منو تنها نزاشتی و ازمن خسته نشدی و مرحم من بودی چه بسا که بعضی وقتا من تو رو باید اروم میکردم مثل اون روزی که جوراب طاهای من دستت بودوووووووووووو
زینب (مامان امیر عباس)
18 مهر 91 0:37
سلام ... خیلی بی وفایی قرارمون این نبود سمیه .... من و تو به خدا امید داریم ... خیلی بدی دیگه دوستت ندارم دلم به تو خوش بود توهم که داری خودتو میکشی


خیل یسخته برام .خنده هام و فراموش کردن اون روز لعنتی و کابوس ها شبانه ازم جدا نمی شه .اما به قول مهدی می گه اگه بی تابی نکنی چیز عجیبیه نه بخندی چون تو مادری و داغ داری و در حسرت خیلی چیزاااااااا
مامان ابوالفضل (ام البنین)
18 مهر 91 15:17
عزیزدلم ما اهوازیم دیگه.


خیلی خوشحال شدم.