محمدطاهای ما(جوجه طلایی ما)محمدطاهای ما(جوجه طلایی ما)، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره

دردونه..یک عاشقانه آرام دگر

داستان یک زندگی

1392/12/26 18:42
نویسنده : مامان بی تاب
785 بازدید
اشتراک گذاری

زن وشوهري بيش از 60 سال بايکديگر زندگي مشترک داشتند.
آنها همه چيز را به طور مساوي بين خود تقسيم کرده بودند.
در مورد همه چيز باهم صحبت مي کردند و هيچ چيز را از يکديگر پنهان نمي کردند
مگر يک چيز : يک جعبه کفش در بالاي کمد پيرزن بود که از شوهرش خواسته بود
هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چيزي نپرسد.

در همه اين سالها پيرمرد آن را ناديده گرفته بود اما بالاخره يک روز پيرزن به بستر بيماري افتاد و پزشکان از او قطع اميد کردند. در حالي که با يکديگر امور باقي را رفع ورجوع مي کردند پير مرد جعبه کفش را آورد و نزد همسرش برد.

پيرزن تصديق کرد که وقت آن رسيده است که همه چيز را در مورد جعبه به شوهرش بگويد.
پس از او خواست تا در جعبه را باز کند.
وقتي پيرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتني و مقداري پول به مبلغ 95 هزار دلار پيدا کرد
پيرمرد در اين باره از همسرش سوال نمود.

پيرزن گفت :هنگامي که ما قول و قرار ازدواج گذاشتيم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختي زندگي مشترک در اين است که هيچ وقت مشاجره نکنيد او به من گفت که هروقت از دست توعصباني شدم ساکت بمانم ويک عروسک ببافم.

پيرمرد به شدت تحت تاثير قرار گرفت وسعي کرد اشک هايش سرازير نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگي مشترکشان از دست او رنجيده بود از اين بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت اين همه پول چطور؟ جريان اينها چيست؟

پيرزن در پاسخ گفت :آه عزيزم اين پولي است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام !!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

علامه کوچولو
16 مهر 91 20:55
سلام با این که قبلا هم خونده بودم اما بازهم جذاب و دلچسب بود
عمه خاله راحله
17 مهر 91 0:07
آهنگ وبلاگتو خیلی دوست دارم.خیلی بهم آرامش میده.حسودی نکنیا ولی حدس میزنم سلیقه ی مهدی باشه چون میدونم مهدی عاشق موسیقی لایته.مرسی عزیزم.


سلام به آبجی گلم .دیشب خیلی دلم گرفته بود که چرا عمه خاله به وب ما سر نمی زنه .مگه خودت بهم نگفته بودی زود بر می گرده پس چرا برام پیام نمی زاره .برای همین عصبانی شدم و اهنگ و عوض کردم گفتم بزار ببینم عمه خاله سر میزنه و دلش نمیاد پیام بزاره یا اصلا سر نم یزنه برای همین اهنگ و عوض کردم ببینم تو متوجه تغییر م یشی الان خیلی خوشحالم کردی که تو هم با من هم حس شدی .مهدی یه بار اومد به وبلاگم هم نه به دفتر چه خاطراتتم تو wordسر زد نتونست خودشو کنترل کنه برای همین سمت وبلاگم نمیاد یا شاید اصلا ندونه هم که من وبلاگمو ادامه دادم .اون موزیک دیگه شنیدنش برای هر دومون عذاب اور شده بود اما به زودی دوباره همونو می زارم .بازم به ما سربزن
مامان ابوالفضل (ام البنین)
17 مهر 91 2:01
سلام خوبی؟امروز حاج آقا عالی داشت در مورد بهشتیان صحبت میکرد میگفت فرزندانی که از افراد مومن فوت شدند توی اون دنیا تحت تعلیم حضرت زهرا (س) هستند وبعد توی بهشت به پدر و مادر مومنشون برگرداننده میشوند.
عزیزم توی اون لحظه به یاد شما افتادم .خدا یاورت باشه نازنین


جدی میگی خیلی خوشحالم کردی .ببین من شماره تماسمو برات میزارم هر وقت چینی برنامه ایی بود بهم اس بده خواهش می کنم
فسقلی مامان وبابا
17 مهر 91 14:57
سلام سلام عزیزم خیلی ناراحت شدم وقتی پست هاتو خوندم اشکم بند نمیادقلبم شکست من تا قبل زایمانم سر میزدم وپستهاتو می خوندم اما از 28 تیر دیگه نیومدم وحالا واقعا متاسف شدم
غصه نخور بدون جای طاها جون خوبه خوبهبا نوشته هات دلم آتیش گرفت


من دوست ندارم شماها رو ناراحت کنم اما دلم هنوز اتیشه
فسقلی مامان وبابا
17 مهر 91 23:16
باید با تقدیر مدارا کرد حتما صلاح خدا در این بوده شاید اگر می موند برای خودش مشکلی پیش می آمد بخدا توکل کن آمده نگهداری از یک طاهای دیگه شو


امیدم به همون روزه