محمدطاهای ما(جوجه طلایی ما)محمدطاهای ما(جوجه طلایی ما)، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره

دردونه..یک عاشقانه آرام دگر

فرشته ایی بنام مادر

1392/12/26 18:40
نویسنده : مامان بی تاب
529 بازدید
اشتراک گذاری

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:

می‌گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید،

اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می‌توانم

برای زندگی به آنجا بروم؟

 

خداوند پاسخ داد:

در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،

من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد.

اما کودک هنوز اطمینان نداشت که می‌خواهد برود یا نه...

اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم

و این‌ها برای شادی من کافی هستند...

خداوند لبخند زد:

فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد...

تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

 

کودک ادامه داد:

من چگونه می‌توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی‌دانم؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت:

فرشته تو، زیباترین و شیرین‌ترین واژه‌هایی را که ممکن است بشنوی

در گوش تو زمزمه خواهد کرد

و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

کودک با ناراحتی گفت:

وقتی می‌خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟

اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت:

فرشته ات دست‌هایت را در کنار هم قرار خواهد داد

و به تو یاد می‌دهد که چگونه دعا کنی.

 

کودک سرش را برگرداند و پرسید:

شنیده ام که در زمین انسان‌های بدی هم زندگی می‌کنند،

چه کسی از من محافظت خواهد

فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود!!!

کودک با نگرانی ادامه داد:

اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی‌توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت:

فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد

و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت!

اگر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود

 

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می‌شد.

کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.

او به آرامی‌یک سوال دیگر از خداوند پرسید:

خدایا! اگر من باید همین حالا بروم پس لطفا نام فرشته ام را به من بگویید...

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد

نام فرشته ات اهمیتی ندارد!

می‌توانی او را " مـادر " صدا کنی.

 

 

پسرمــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عزیزدلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

ای ناقلا

تو هم خوب زرنکی ها

پیش خدابودنو به پیش مادرت بودن ترجیح دادی

زمان جداشدنت و از یاد نمی برم و برات همیشه دلتنگ میمونم

طاهای من

تو فرشه ایی هستی پیش خدا اگه تو رو لایق دونسته که ستایشش کنی و عبادتش کنی و نمی دونم تو آسمون چندمی و داری عبادت می کنی اما اگه خدای ما اینو خواسته که طاهای ما بشه پل ارتباطی ما من چه سعادتمندم .

طاهای من

یادت نره که ما همیشه به یادت می مونیم و فراموشت نمیکنیم من مطمئنم که تو هیچ وقت بی تاب ما نیستی چون به خدا ایمان دارم و می دونم جای تو خیلی خوبه

خدای ما اینقدر مهربونه که به بهترین نحو منو آروم کردو آرامش بهم داد


دوستت داریم

.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)