محمدطاهای ما(جوجه طلایی ما)محمدطاهای ما(جوجه طلایی ما)، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره

دردونه..یک عاشقانه آرام دگر

دلتنگتیم

1392/12/26 18:37
نویسنده : مامان بی تاب
503 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسرم

سلام عشقم سلام پاره تنم سلام وجود مامان سلام عزیز دلم

سلام فرشته آسمونی مهدی و سمیه

سلام پسرم پسرم پســـــــــــــــــــرم .

دیگه جرات ندارم اسمتو صداکنم چون تاب و طاقتشو ندارم................

ای خدا چه زیباست صدا کردنش چه زیباست  مادر بودن..............

نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده من بی تو دارم میمیرم اشکام تموم نمی شه بغضم اروم نمی شه ازگلو درد دارم خفه میشم تو پاره تن من بودی چه غریبانه ازهم جداشدیم

طاهای من

پســــــــــــــــــــــــــرم

خداآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ

طاهای مــــــــــــــــــــــــــــن

پســـــــــــــــــــــرم

روزها رو می شمارم و بیادت زندگی میکنم الن 47روزه که مارو از تو جدا کردن و فرشته شدی

نه دیگه نمی گم ازمون جدا شدی میگم 47روزه که من و بابا مهدی یه فرشته فرستادیم آسمون

اما به سختی .......

طاهای من خیلی برام سخته ندیدنت

خیلی سخته دیدن اشک های بابا مهدی

ما خیلی بی تابتیم

هیچی مارو اروم نمی کنه

خیلی سخته لبخندای دروغین

خیلی سخته واسه آدمایی که دوستشون داری و نخوای غصه اتو بخورن نقش بازی کنی

خیلی سخته بخاطر فریب دیگران ارایش کنی و برس به موهات بزنی و بگی من شادم

من شادم...........بخدا که نیستم بخدا آروم نیستم

طاهای من

من کاری برای تو نکردم و نتونستم

اما تو فرشته ایی و می تونی بری آسمون هفتم و به خدا بگی خدا ارامشو به مامان و بابام بده

خداتو رو صحیح و سالم زود زود به ما بده

 

از چهارشنبه ایی که منو از تو جداکرد از 18ام می ترسم و متنفرم من شبای قدر و بیادت هلاک میشم چون یادم چه جوری تو شکمم مناجات میکردی اما مناجات نبود شاید م داشتی آماده رفتن میشدی و من غافل از رفتنت

چقدراون شب و اون روزبرام سخت گذشت ... نتونستم نفس بکشم  ... هیچکس نتونست آتیشی که تو دلم برپا بود رو خاموش کنه ... سوختم , سوختم , ...طاهای من عزیز دلم

... خاطره خوش داشتن تو  درون دلم اونم از18 آبان تا 18مرداد با تموم سختی هاش و مشکلاتش بخدا برام شیرین بود حاضرم بیای تو دلم و هزارسختی بکشم اما از تو دلم در نیای و مال من باشی قشنگترین خاطره هاست برام که فراموش شدنی نشست پسرم, و لحظه ی تلخ از دست دادنت بدترین حادثه زندگیم بود

چشمام و دلم همیشه دنبالت میگردن خدایی که بازم در کمال ناباوری و تردید  تورو از من گرفت , من به کرم همون خدا ایمان دارم ... حتما خدا باز به من یه فرشته میده که سالم باشه نمیذاره من حسرت بکشم , مطمئن هستم , من الان یه فرشته دارم که تو آسمونا پیش خدا وقول بده بهترین فرشته باشی .طاهای من می دونی چی من آروم میکنه من میدونم تو تنها نیستیو دایی رضا و عمو محمدت هم هستن آیین زندگی رو اونا بهت یاد میدن

طاهای مامان فرشته آسمونی من

 میدونم برام دعا میکنی, اینقدری خوب بودی که خدا خواست پیشش باشی و ما لایق تو نبودیم و تو برا ی من مقدسی تو لایق آسمونی مامانم میگه تو تو دست خاندان پیغمبر بزرگ میشی مامان جان , فرشته زیبای من سلام مامان و به صاحب اسمت برسون , از صاحب اسمت بخواه برای اروم کردن داغ دل مامان و بابات یه قسم به اسم خودش یه محمد طاها یه برادر بهت بده اما اون کنار ماباشه تا ما دوری تو رو تحمل کنیم  ,از صاحب اسمت بخواه برای تسکین این دل شکسته دلای شکسته من و بابات یه خواب ببینم نه من نه .یه خواب بابات ببینه و آرامش پیدا کنه و منم اروم میشم .

قربونت برم با امروز شما 47 روز که فرشته شدی ,و من فقط میگم شکر که فرشته من با دوبال سالم رفت تو آسمون من هزاران هزار بار شکر میکنم که تو سالم و پاک و معصوم رفتی پیش خدا.

ای خدایا شکرت که چه غریبانه مارو امتحان میکنی

کنکور قبول شدم گفتم"به داده و نداده هایت شکر"

با اولین نگاه عاشق شدم گفتم"به داده و نداده هایت شکر"

عشقمو با گناه نکشید گفتم"به داده و نداده هایت شکر"

به عشقم رسیدم گفتم"به داده و نداده هایت شکر"

رفتم سرکار گفتم"به داده و نداده هایت شکر"

موقعیت کاری شوهرم خوب شد گفتم"به داده و نداده هایت شکر"

باردارشدم گفتم"به داده و نداده هایت شکر"

چه آسون و چه زود باردارشدم گفتم"به داده و نداده هایت شکر"

امــــــــــــــــــــــــــــامن بنده حقیرت مادر خطابم کردی و نعمتی روبه من دادی و 9ماه پیشم بود و باز به امانت ازم گرفتیش و من این همه ناله میزنم و به سختی میگم "به داده و نداده هایت شکر".

خدایاهر چی خواسته بودم و بهم دادی طعم ندادن نعمت رو نچشیده بودم , شاید خدا می خواستی امتحانم کنی که اگه شیرین ترین قسمت زندگیم و که بهم داد و من طعم داشتنشو چشیدم و یهو در کمال خوشحالی و امیدواری و عشق ازم بگیره , من بازم میگم خدا شکرت ................... اما خدایا خودت دیدی و شنیدی که با همه سختیهاش میون گریه هام و زجه هام گفتم خدایا شکر

با ایمان گفتیم خدایا

ماتورو از دل و جون صداکردیم چون تسکین درد ماتوهستی اما همیشه گفتم چرا ؟چرا من ندیدمش؟چرا به خوابم نمیاد؟چرا ارومم نمکنی؟چرا دادی؟چرا بردیش؟  اما کفر یا ناشکری نمی کنم و شما هم به دل نگیر, دلم شکسته , گریه میکنم اما شکرت  دادی حالا گرفتی من کیم حرف بزنم

 

خدایا خودت گفتی تو اون دنیا میگه اول پدر و مادرم برن بهشت او شفیع ما میشه و مث یه خانواده دور هم جمع میشیم

... خدایا خیلی خوبی , اینم نعمتی که من و مهدی  با این سن کممون یه شفیع تو بهشت دادی اما تو خوب خدایی هستی... من به کرمت امید دارم , امید بهترین نعمتی که به من دادی

خدا ا تو خالقی و باز می آفرینی و ما امید داریم به ما ارمش بده  ....

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)