محمدطاهای ما(جوجه طلایی ما)محمدطاهای ما(جوجه طلایی ما)، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره

دردونه..یک عاشقانه آرام دگر

بدون عنوان

1392/12/26 18:37
نویسنده : مامان بی تاب
300 بازدید
اشتراک گذاری


طاهای من  بی تو ذره ذره دارم آب میشم ...

پسرم عزیز مادر چه زود اومدی و چه زود رفتی , عمر مامان چه غریبانه تنهام گذاشتی,طاهای من  ,‌عشقم ,‌پاره تنم  جات تو دلم خالیه ,‌وای وای دارم میمیرم , چه زود تنهام گذاشتی مامان جان همه مامانا زمانی از پسراشون جدا میشن که یا بره خدمت یا.........اما تو از تو شکمم جداشدی, خیلی دلتنگتم, الهی فدای قلبت که...........بشکنه دست اون دکتر خیر ندیده تو رو از من گرفت الان پیش فرشته ها جات خوبه  مامان جان ؟ الهی من فدای چشمای قشنگت حسرت شیردادنت موند به دلم مامان جان , بهت شیر ندادم عزیز مامان , آخه طاهای من  چه جوری بدون لالایی خوابت برد ؟طاهای من دیدن این شیر هر روز و هر روز منو بی تاب تو میکنه؟مامان جان گرسنه که نیستی؟ تو تا برات لالایی نمی خوندم نمی خوابیدی تا صبح تو دلم پشتک وارو می زدی                                                                                                                                            

مگه تو مامان بابا رو دوست نداشتی؟ وااااااااااااااااااااااااااااااای دارم اتیش میگیرم .چرا من و بابارو تنهاگذاشتی؟چرا قلب کوچیکت تاب نیورد   ؟ تو رو خدا داد تا مارو امتحان کنه  ؟چه جوری باید ظاقت بیارم , نباید گریه کنم , به خاطر مهدی (عشقم) داره می ریزه تو خودش  , طاقت اشکهاشو ندارم  از من چشاشو مخفی میکنه تحمل گریه های پشت فرمونشو ندارم , باید صبر کنم  ,دعا کن خودش بهم صبر بده .  

خیلی خیلی دلم برات تنگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شده الهی من فدات بشم

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (4)

مامان سمی
28 شهریور 91 17:48
عزیزم خدا بهت صبر بده با خوندن این مطلبت فقط اشک ریختم.چیزی نمی تونم بگم میدونم خیلی سخته فقط از خدا براتون صبر می خوام
فاطمه مامان آیلین
30 شهریور 91 3:54
وای شوکه شدم مو به تنم سیخ شد من انتظار داشتم الان عکساشو ببینم ..الهی من بمیرم واسه دلت چی کشیدی تو ؟ آخه چرا ؟ دارم دیوونه میشم ..چرا پسر کوچولوتو از دست دادی ؟
سمیه
6 مهر 91 9:46
سلام عزیزم انشااله خدا بهت صبر بده نمی دونم چی بگم خیلی ناراحت شدم نمی تونم جلوی اشکام و بگیرم خیلی سخته عزیزم خودت و ناراحت نکن تو باید به شوهرت صبر و شکیبایی بدی محکم باش انشااله یه پسر دیگه سالم به دنیا بیاری
مامان يزدان
6 مهر 91 10:25
خدا بهت صبر بده عزيزم.منم اشكم جاري شد