بدون عنوان
سلام خوبی عزیزدلم یه چیزایی برای گفتن دارم که ا گه شروغ به نوشتن کنم قولمو شکوندم و گریه ام میگیره اما الان نمی نویسم زمان نیاز دارم.... بوس داره اشکم در میاد بوس بای
نویسنده :
مامان بی تاب
18:48
دارم میرم سفر
18آبان ...و..3ماهگی..و...یکسال گذشت
خدارحم کرد
سام به همه ی اون دوستانی که مدام با اس ام اس یا ایمیل یا بوسه هاشون سراغمو میگیرن من سه شنبه رفتم سینمما و زمانی که کلاه قرمزی را مهدی نگاه می کردیم یه دفعه درد عجیب تو دلم زیاد شد از صبح درد داشتم اما کم بود تو سینما بیشتر شد و بیشتر رفتم دکتر گفت مشکوک هستی باید آزمایش بدی و من چون از بیمارستان بخاطر تلخی هاش بدم می اومد از اونجا یه جورایی فرار کردم و اومدم خونه بابام اینا .یه دفعه یه درد صدبرابر درد زایمان تو شکمم پیچید که رو زانوهام بند نمی اومدم و زمینو گاز میگرفتم رفتیم دکتر و خوشبختانه و یا متاسفانه آپاندیست بود و سریع سونو شدم و به زور منو تو اتاق عمل فرستادن و آپاندیستم و در اوردن و حالا روی شکمم یه نقشه جغرافیا دارم و خدارو...
نویسنده :
مامان بی تاب
18:47
نامه ایی برای طاها
!!نگـــــــران نباش. . . . . . " حــــال مـــن خـــــوب اســت!! " بــزرگ شـــده ام . . . . . .! ديگر آنقــدر کــوچک نيستـم که در دلـــتنگي هـــايم گم شــوم! . . . آمـوختــه ام. . . . که اين فـــاصــله ي کوتـــاه، بين لبخند و اشک نامش . . . . . " زندگيست " آمــوختــه ام . . . . که ديگــر دلم براي " نبــودنـت " تنگ نشـــود . . . راســــــتي. . . . دروغ گـــ...
نویسنده :
مامان بی تاب
18:47
لطفا با آرامش وارد شوید.......؟!!
گاهی که از عالم و آدم خسته می شم... دلمو به همین دلنوشته هام خوش می کنم! نمی دونم شاید زیادی خود شیفته ام...! اما،هرکسی برای خودش یه جای امن داره مگه نه؟؟؟؟ اینجا هم مکان امن منه! پس لطفا با آرامش ورد بشید... کفشاتون هم در بیارید... دوست ندارم وقتی میرید جای پاهاتون روی دلم بمونه دل یه مکان مقدسه... باوضو دل وارد شوبد............. ...
نویسنده :
مامان بی تاب
18:47
چقدر
خطا ازمن است مي دانم. ازمن كه سالهاست گفته ام *اياك نعبد *اما به ديگران هم دل سپرده ام . از من كه سالهاست گفته ام *اياك نستعين* اما به ديگران هم تكيه كرده ام . اما رهايم نكن....بيش ازهميشه دلتنگتم.... به اندازه ي تمام روز هاي نبودنم..... چقدر: چقدر خوبه وقتي به خاطر تو بغض دارم و چه زيباست زماني که قطره قطره هاي اشک رو گونه هام برقص ميان چه خوبه ميتونم خودم رو کنارت تو آغوشت ببينم وقتي تو اوج گريه چشمام را رو هم ميگذارم... ...
نویسنده :
مامان بی تاب
18:46
بدون عنوان
این چشم ها بهای دل سنگی شما/شاید سبک شود غم دلتنگی شما می شود لبخندتان را با لبم قسمت کنید؟ با دلم یک ذره شادی جای غم قسمت کنید؟ می شود در روز های شادتان جایم دهید؟ لحظه های خنده را با بنده هم قسمت کنید؟ می شود از طعم شیرین گناهی نگذرید تا جهنم را به نامم با کرم قسمت کنید؟ یا ثواب خواندن یک سوره را با روح من قبل از آن روزی که از دنیا روم قسمت کنید؟ تا کی از عمق صداتان شعر غمگین بشنوم؟ قصه ی شیرینتان را دست کم قسمت کنید از تمام طعم های تلخ دنیا خسته ام قندتان را با دهان بسته ام قسمت کنید می شود با سرنوشتم سیب حوا چیده را با امید اینکه من آدم شوم قسمت کنید؟ ...
نویسنده :
مامان بی تاب
18:46
بدون عنوان
خستم از لبخندهای اجباری....... خستم از حرفای تکراری .............. ...
نویسنده :
مامان بی تاب
18:46



