محمدطاهای ما(جوجه طلایی ما)محمدطاهای ما(جوجه طلایی ما)، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 29 روز سن داره

دردونه..یک عاشقانه آرام دگر

دقت کردین!!!!!!!!!!!

دقت کن اگر برای هر دقت کردنت خندن گرفت یه دقت کن اضافه کن دقت کردین تو تاکسى اگه دقیقا جایى که میخواى پیاده شى به راننده بگى ۵۰ متر جلوتر وایمیسته ولى اگه ۵۰ متر قبل از مقصد بگى فورا ترمز میکنه ؟؟؟ . . دقت کردین درسی رو که از ترس افتادن حذف میکنی ، همه با ۱۷-۱۸-۱۹-۲۰ حتی ۲۱ پاسش میکنن ؟ . . دقت کردین تو فیلمای ایرانی یارو گروگانگیره همیشه میگه پلیس همراتون نباشه و همیشه هم هست ؟؟؟ . . دقت کردین تو خونه کلا کسی باهات کار نداره ؛ حالا یه دقیقه میای با هندزفری آهنگ گوش کنی بقالی سر کوچتونم ۵ بار صدات زده ؟ . . تا حالا د قت کرد ین چهره کسایی که تو صف دستشویی عمومی هستن چقدر جدیه ؟؟؟ . . دقت ...
26 اسفند 1392

بیکاری

جواني از بيكاري رفت باغ وحش پرسيد استخدام داريد؟ يارو گفت مدرك چي داري گفت ديپلم ياروگفت يه كاري برات دارم حقوقشم خوبه پسره قبول كرد يارو گفت : ما اينجا ميمون نداريم ميتوني بري تو پوست ميمون تو قفس تا ميمون برامون بياد, چند روزي گذشت يه روز جمعه كه شلوغ شده بود . پسره توي قفس پشتك وارو ميزد از ميله ها بالا پائين ميرفت . جو گير شد زيادي از رفت بالا از اون طرف افتاد تو قفس شيره داد زد كمكکککککککک شيره افتاد روش دستشو گذاشت رو دهانش گفت آبرو ريزي نكن من ليسانس دارم. . .   ...
26 اسفند 1392

رابطه پسران قبل و بعد از ازدواج با دختران!

قبل از ازدواج پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.  دختر: می‌خوای از پیشت برم؟  پسر: حتی فکرشم نکن! دختر: دوسم داری؟  پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!  دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟  پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟  دختر: منو می‌بوسی؟  پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.  دختر: منو می‌زنی؟  پسر: دیوونه شدی؟ من همچین  آدمی‌ام؟! دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!  پسر: بله.  دختر: عزیزم!  بعد از ازدواج کاری نداره! از پایین به بالا بخون ! ...
26 اسفند 1392

یه جین نوزاد..................

یه چیزی براتون تعریف کنم   نمی دونم تعجب میکنید یا میخندید یا شاکر میشید یا میگید خدایا فدای حکمتت فقط تعجبتونو به من هم بگید؟ یکی از آشناهای دوستام تو آبادان همین جا چند کوچه بالاتر خانومه زایمان میکنه و موقع زایمان نوزاد اول متولد میشه و بعد نوزاد دوم و بعد نوزاد سوم و بعد نوزادچهارم و بعد نوزادپنجم و بعد نوزاد ششم ماشالله بنده خدا این خانوم دکتره چه استرسی داشته و چقدرسرپابوده حالا جالبه ببینیم اختلاف یچه اول با اخری چند ثانیه یا دقیقه است یا شاید ساعت ........ و اما این داستان ادامه دارد خانوم بنده خدا از دنیا بی خبر 3ماه بعد خوشبختانه یا متاسفانه دوباره باردار میشه و اما این ...
26 اسفند 1392

ســــــــــــــــــــــــلام

  ســ سلــــــــــ سلـــــــــــــــــــامــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سلام به همه ا ول از همه سلام به خدای خودم به خدای خوبم که منو تنها نزاشت به همون خدایی که عشق رو به من داد دوم از همه سلام به یگانه عشقم به همسرعزیزم که منو هیچ وقت تنها نزاشت و با دل و جون با تموم مشکلات و کج خلقی ها و بد رفتاری های و اشتباهات من با صبر و بردباری مقابله کردو منو با منطق آگاه کرد که برای همیشه ازش ممنونم سوم از همه سلام به پسرم که می دونم اونجابودنش بهتر از اینجا بودنش هس ت سلام به خانواده گلم به دو خواهر گلم به مامانم اینا که خدا سایه شونو از سرم کم نکنه و سلام به همه شما دوستای گلم ...
26 اسفند 1392

یک داستان زیبا (طنز نیست ولی واقعا زیباست)

یه داستان زیبا از یکی از دوستان اینترنتی ام شنیدم جالب بود گفتم شماها هم بخونید فایدش اینه که برای چند ثانیه میریم تو فکر می گی چه جوری ؟ خودت بخون......   چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران. افراد زیادی اون جا نبودن، 3 نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیرمرد که نهایتا 60-70 سالشون بود. ما غذامون رو سفارش داده بودیم که یه جوان تقریبا 35 ساله اومد توی رستوران. یه چند دقیقه ای گذشته بود که اون جوانه گوشیش زنگ خورد، البته من با این که بهش نزدیک بودم، ولی صدای زنگ خوردن گوشیش رو نشنیدم، بگذریم... شروع کرد با صدای بلند صحبت کردن و بعد از این که صحبتش تمام شد، رو کرد به همه ما و با خوشحالی گفت که خدا ...
26 اسفند 1392

4ماه از فرشته شدن طاها گذشتو......

سلام به پسر گلم من دلم برات تنگ شده فکر نمی کردم روزی تو زندگیم پیش بیاد که از کلمه دلتنگی متنفر بشم از دوریت دیگه بی تابم جدا نم یدونم چکار کنم با خودم می جنگم که اروم بشم اما لحظه ایی دوباره جنون دلتنگی میاد سراغم نمی دونم چی منو آروم میکنه اما فقط یه چیزو میخوام به تو و خدای خودم بگم اما هنوز توان تحمل کردنشو دارم امیدوارم که ناجار به گفتناون حرفا نشم   خیلی خیلی خیلی بهت نیاز دارم ای خدا شاهرگ احساسم را نیشتر زدند!!!!!!!!!! احساسم فوران کرد نتوانستم جلوی ان را بگیرم برگشتم به نوجوانی........ دورانی که هیچ وقت از صفحه خاطراتم...
26 اسفند 1392

آیدا

دیروز خونه باباجون  اینا بودیم ایدا یه چیی رفت تو گلوش و سیاه شد نزدیک بود و را ه نفسش بسته شده بود یه دفعه سیاه شده و می اورد بالا . خاله زهرا یه دفعه شروع کرد به گریه کردن و یا فاطمه زهرا بچه ام مامانم هم محک می زد تو کمرش اونم سیاه شده بود و راه نفسش بسته شده بود و تقلی  برای نفس کشیدن میکرد باباجون و بابافرشید همه دور بچه جمع شده بودن آیدا همین جور نفس نفس میزد اما من پاهام نرفت جلو از دور روی مبل نشسته بودم و نگاشون میکردم و با آرامش به خواهرم نگاه می کردم که چه جوری داره بال بال می زنه برای بچه اش و از دور می شنیدم می گفت یا فاطمه زهرا بچه ام خفه نشه یادم اومد به روزی که منم تو تخت زایمان گفتم یا فاطمه زهرا بچه ام خفه ن...
26 اسفند 1392

دل گمشده

دل گمشده   به خدای لبخند .. به خدای شادی .. به خدای همه آنچه که از خوبی هاست .. به خدای همه آنچه که از زیبایی هاست .. دل من غمگین نیست .. دل من گمشده , شاید ؛ اما .. دل من غمگین نیست .. و شبی از شبها .. در میان طپش عطر و نیاز خواهش .. با حضور و نفس عطر دل انگیز خدا .. آن دل گمشده را خواهم یافت .. .   البته اگر خدابخواهد......... ...
26 اسفند 1392

خدایا حواست هست؟

خـــــــــدایا حواســـــت هســــــــت؟ صدای هـــق هق گریه هام از هـــــمون گلویی میاد که تو از رگـــــش به من نـــــزدیک تری" ...
26 اسفند 1392