محمدطاهای ما(جوجه طلایی ما)محمدطاهای ما(جوجه طلایی ما)، تا این لحظه: 13 سال و 1 روز سن داره

دردونه..یک عاشقانه آرام دگر

4ماه از فرشته شدن طاها گذشتو......

سلام به پسر گلم من دلم برات تنگ شده فکر نمی کردم روزی تو زندگیم پیش بیاد که از کلمه دلتنگی متنفر بشم از دوریت دیگه بی تابم جدا نم یدونم چکار کنم با خودم می جنگم که اروم بشم اما لحظه ایی دوباره جنون دلتنگی میاد سراغم نمی دونم چی منو آروم میکنه اما فقط یه چیزو میخوام به تو و خدای خودم بگم اما هنوز توان تحمل کردنشو دارم امیدوارم که ناجار به گفتناون حرفا نشم   خیلی خیلی خیلی بهت نیاز دارم ای خدا شاهرگ احساسم را نیشتر زدند!!!!!!!!!! احساسم فوران کرد نتوانستم جلوی ان را بگیرم برگشتم به نوجوانی........ دورانی که هیچ وقت از صفحه خاطراتم...
26 اسفند 1392

آیدا

دیروز خونه باباجون  اینا بودیم ایدا یه چیی رفت تو گلوش و سیاه شد نزدیک بود و را ه نفسش بسته شده بود یه دفعه سیاه شده و می اورد بالا . خاله زهرا یه دفعه شروع کرد به گریه کردن و یا فاطمه زهرا بچه ام مامانم هم محک می زد تو کمرش اونم سیاه شده بود و راه نفسش بسته شده بود و تقلی  برای نفس کشیدن میکرد باباجون و بابافرشید همه دور بچه جمع شده بودن آیدا همین جور نفس نفس میزد اما من پاهام نرفت جلو از دور روی مبل نشسته بودم و نگاشون میکردم و با آرامش به خواهرم نگاه می کردم که چه جوری داره بال بال می زنه برای بچه اش و از دور می شنیدم می گفت یا فاطمه زهرا بچه ام خفه نشه یادم اومد به روزی که منم تو تخت زایمان گفتم یا فاطمه زهرا بچه ام خفه ن...
26 اسفند 1392

دل گمشده

دل گمشده   به خدای لبخند .. به خدای شادی .. به خدای همه آنچه که از خوبی هاست .. به خدای همه آنچه که از زیبایی هاست .. دل من غمگین نیست .. دل من گمشده , شاید ؛ اما .. دل من غمگین نیست .. و شبی از شبها .. در میان طپش عطر و نیاز خواهش .. با حضور و نفس عطر دل انگیز خدا .. آن دل گمشده را خواهم یافت .. .   البته اگر خدابخواهد......... ...
26 اسفند 1392

خدایا حواست هست؟

خـــــــــدایا حواســـــت هســــــــت؟ صدای هـــق هق گریه هام از هـــــمون گلویی میاد که تو از رگـــــش به من نـــــزدیک تری" ...
26 اسفند 1392

روزهای سخت گذراست

می نویسم ازبرای چه و از بهر چه کسی و چه چیزی نیمی دانم؟ من برای تو می نویسم برای پسرم برای طاهای خودم یا من مینویسم برای دل خودم شایدم می نویسم برای خواهر یا برادر طاهای خودم مینویسم  شایدهم برای دلتنگی های خودم اصلا چرا می نویسم واسه دل خسته خودم ؟؟؟؟؟؟؟؟ طاها ی من پسرم من خیلی چیزها میخواستم  اما نشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این وبلاگ مال توئه اما من دیگه ذوقی ندارم از چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟ از غم سرام بگم؟؟؟؟ از اشتباهاتم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از اینکه بابا مهدی عشق زندگیم بزرگترین و تنها کسی که دارم برای کنارش بودن میجنگم رو اذیت میکنم؟؟؟؟ از خودم که دوونه شدم بگم؟/؟؟ از کارهای بی فکرم بگم ؟؟؟؟؟؟از آبروریزی هام بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از سهل انگاری ...
26 اسفند 1392

چگونه مثبت اندیش باشیم ؟

آری تا شقایق هست زندگی باد کرد.........  افکار از چنان قدرتی برخوردارند که می‌توانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابر‌این باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیت‌ها و کامیابی‌های بزرگی دست یابیم. 1- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم. 2- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راه‌های تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم. 3- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم. 4- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلم...
26 اسفند 1392

کلاس روانشناسی

فرصت را از دست ندهیم پروفسور با بسته سنگینی وارد کلاس درس روانشناسی شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه‌ای یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟ و همه دانشجویان موافقت کردند. سپس پروفسور ظرفی از سنگ ریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه را به آرامی تکان داد. سنگ ریزه‌ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند. بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خُب البته، ماسه&zwnj...
26 اسفند 1392