بدون عنوان
سلام به فنقل گل خودم(طاهای من) دیروز رفتم دکتر از ساعت 9صبح تا 12:30تو انتظار بودم تا بالاخره نوبتم شد چه انتظار شیرینی بود برای شنیدن صدای قلبت و فهمیدن قد و وزنت و سالم بودنت . همین طوری که از این صندلی رو اون صندلی می نشستم تا اسممو صدا کنن یه نامه برات نوشتم اون نامه رو برات تو البوم خاطرات بارداریم یادگاری نگه می دارم تا روزی که بزرگ شدی و خواستی بابا بشی این ذوق و این حال و هوای من درک کنی وقتی خانوم دکتر معاینه ام کرد گفت همه چیز خوب و عالیه و هیچ مشکلی نداری بهش گفتم خانوم دکتر پسرم کوجولو نیست گفت میخوای دست و پاشو بگیری اومد دست گذاشت رو شکمم گفت این سرش اینم پاش از هیجان اشکم در اومده بود فقط گفتم الهی فداش شم . ...
نویسنده :
مامان بی تاب
18:31






